قهرمان ميرزا عين السلطنه
1629
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پيراهن را خيلى خوب مىدوزد دانهاى يك قران ، و سه چهار هزار كه از سوزنزنى جمع كرد مىدهد مىبرند . از قزوين كه بطرى عرق برايش مىآورند پنهان كوفت مىكند . دو پيراهن هم براى من دوخت بسيار قشنگ . خلقيّات عز الدوله چند روز است حضرت و الا اصرارى دارند دايهء ميرزا اسمعيل خان را نواب عاليه همراه ايشان كند طهران برود . هرچه بهانه مىآورند ، هرچه مىگويد اين بچهها به او انس دارند نمىشود . ديگر براى اين صيغهها آرام و قرار ندارد . هرچيز خوب هرجا مشاهده فرمايند ميل دارند براى آنها ببرند و حال آنكه اين زن محال است در آن خانه با پنج خانم مختلف الرأى ساعتى دوام بياورد . نواب عاليه دايهء بچه و انباردار خيّاطش منحصر به اين زن است . هرچه مىكند حريف نمىشود . چون محض خاطر حكومت الموت زورش مىچربد و الّا به همشيرههاى ديگر هرگز همچو مطلبى را نمىتواند عنوان كند . بارى چه چيزها كه پس از مرگ والدهء محترمه ديديم و خواهيم ديد . مثل اينكه سه شب است عريضه مىكنم پانصد تومان بيشتر از مواجب من مرحمت نشده . از روز ورود الموت آنچه لازم بوده از رفعت السلطان قرض كردهام از بابت مواجب دويست سيصد تومان حوالهء ايشان فرمايند هم بنده به حق خود رسيدهام ، هم حضرت و الا ماليات خود را وصول فرمودهايد ، هم رفعت السلطان طلب خود را گرفته ضمنا بارش سبك شده . دستخط فرمودهاند منزل به منزل كه من پول ندارم بدهم . شما هم پولى لازم نبايد داشته باشيد . اصرار نكنيد ابرام نكنيد ، باشد طهران . در صورتىكه سواى طلب از رفعت السلطان از فروش ملك و جرايم الان دو هزار تومان پول در صندوق است كه قاطر بيچاره بايد تا طهران كمرى شود . حالا برويم طهران ، مزه دارد كه سى جا بايد پول بدهد ، كجا به فكر ما مىافتد . به حق خدا جان ما به لب مىرسد تا اين چهار قاز مواجب گرفته شود . شش ماه است به افخم الدوله پول نداده . هرچه عريضه مىكند يك بهانه درمىآورد . گاه مىفرمايند حساب با مستشار است . من خبر ندارم . گاه مىفرمايند مؤتمن ديوان خواهد داد . هرچه عرض مىكنيم سه تا پول تنزيل مىگيريد و ما پنج شاهى تنزيل مىدهيم گروى هم مىدهيم سركار صد دينار كسر كنيد التفات كنيد امكان ندارد . زيادى چه بنويسيم كه مايهء ملال خواننده شود . بعد از خواب از كسالت بىپولى سوار شده ، حميد السلطان ، بالاخان ، چنگيز ، تقى هم با حالت كسالت آمد . رفتيم روچ سفلى كبك امروز كم داشت سرازير شده رفتيم يارفى .